حمد الله مستوفى قزوينى
175
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
3690 چنين گفت ابو جهل با آن سپاه * كه : « آتش كنيد اندر « 1 » اين رزمگاه مگر زآن بترسند اسلاميان * نبندند در كارِ كوشش ميان » به صورت همه آتش افروختند * به معنى در آن خويش را سوختند در آن تيره شب اكثر مؤمنان * جُنب گشت در خواب از ناگهان چو در حوض بُد آب گشته پليد * به جاىِ دگر آب را كس نديد 3695 فُروماند مؤمن در آن كارزار * فرستاد باران خداوندگار بدانسان كه بر جانب كافران * نباريد باران همى ز آسمان براين جمع بُد رحمتِ كردگار * بر آن قوم بُد زحمتِ كارزار « 2 » ز باران شد آن حوض و آن آب پاك * در او غسل كردند اين قوم پاك چو بُد آن زمين سربهسر ريگخوار * فرورفت پا در صف كارزار 3700 براين سو چو باران بباريد ، گشت * بيكبارگى سخت اطرافِ دشت از آن گشت مؤمن بيكبار شاد « 3 » * دل كافران كرد از مرگ ياد رزم مسلمانان با كفّار قريش در زمين بدر ز مشرق چو بنمود رخ آفتاب * دو لشكر به پيكار شد پرشتاب به آدينه غُرّه ز ماه صيام * دؤم سال هجرت خديوِ انام به پيكار كفّار برساخت كار * بياراست لشكر سوى كارزار 3705 ازآنرُو ابو جهل با مشركان * برفتند خون از دو ديده چكان چو بو جهل شد در صفِ كارزار * زبان خورد با جان او زينهار چنين گفت ك « اى داورِ كارساز * ز مجموع اشيا شُده بىنياز از اين هر دو لشكر يكى بىگمان * بود دوستت ، ديگرى بدگمان سزد گر كنى نُصرت دوست خويش * در اين رزمگه نُصرت از پس و پيش » 3710 دعاىِ ابو جهل شد مستجاب * از آن كار اسلاميان يافت آب ز حقّ آيت آمد كه در كارزار * بر اسلاميانست نُصرت نثار
--> ( 1 ) ( ب 3690 ) . در اصل : كنند اندر . ( 2 ) ( ب 3697 ) . در اصل : رحمت كارزار . ( 3 ) ( ب 3701 ) . در اصل : بيكبار ساد .